|
مکــــــــــــــان عاشـــــــــــــــقان | |||||
|
نظرت در باره این جمله چیه؟؟ .................. با مردي باش كه رژ لبت رو خراب کنه نه ريملتو...!
[ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:55 ] [ میـــــــــــلاد ]
ایا عشق را دیده ایی؟ صدایش را شنیده ای؟
چه رنگی است؟
آبی ؟ سرخ؟ سیاه یا سفید؟
کجاست؟
غم نشانه عشق است.چهره من را ببین!آیا می خندد؟
بغض صدای عشق است.به صدای من گوش کن آیا رساست؟
رنگ تو رنگ عسق است.آیا من به رنگ آسمان زمین یا به رنگ گلهایم؟
اینجاست..در من.آیا در من عشق را نمی بینی؟ ![]() آیا عشق را دیده ای؟
عشق چه عطری دارد؟
عطر گل یا خاک باران خورده؟
می دانی چه اندازه است؟
چشمان گریان صورت عشق است.آیا چشمان من می خندند؟
عشق بوی نفسهای خسته را می دهد.ایا من را تازه نفس می بینی؟
خداوند جهان را بی انتها ساخت.آیا من را به اسم پایان می شناسی؟
عشق را می شناسم.به اسم "یکی از ما دو نفر" است.
عشق را دیده ام.من تو را کجا دیده ام؟
عطرش را می دانم آغوشت بوی آشنایی دارد.
صدایش را شنیده ام.چقدر بغضت زیباست.
من خداوند را نتوانستم ببینم.او بی انتها بود...
آیا تو خدای عشق نیستی... به راستی که تو خدای عشق هستی اری اری تو خدای عشق هستی نازنین... ![]() [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:54 ] [ میـــــــــــلاد ]
این هم خلاصه ای از نظریات افلاطون در مورد عشق(همون عشق معروف افلاطونی):
مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود. بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است خلاصه اینم از عشق افلاطونی __________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نک ۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰
۰۰۰۰۰
ادامه مطلب [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:15 ] [ میـــــــــــلاد ]
نذار که سفره ی دلت پیش غریبه وا بشه این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه پای به دنیای فرشته ها بذار دنیای فرشته ها حقیقته واسه تو که بوی آسمون میدی گم شدن تو زندگی مصیبته آخرین نشونه ی رسیدنی که واسه همیشه بی نشون میشی پا رو مخمل ستاره ها بذار داری همسایه ی آسمون میشی وارث نجیب زخمای درشت طاقت دلای پرپر نداری سرتو رو شونه های من بذار وقتی عاشقیو سنگر نداری آخرین نشونه ی رسیدنی که واسه همیشه بی نشون میشی پا رو مخمل ستاره ها بذار داری همسایه ی آسمون میشی نذار که سفره ی دلت پیش غریبه وا بشه این بغض نشکسته باید سهم خود خدا بشه نشون بی نشون من به قلب آسمون بزن تا مردم از روی زمین ستارتونشون بدن ادامه مطلب [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:10 ] [ میـــــــــــلاد ]
![]() کودک زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن. و یک چکاوک در مرغزار نغمه سر داد. کودک نشنید.او فریاد کشید: خدایا! با من حرف بزن صدای رعد و برق آمد. اما کودک گوش نکرد. او به دور و برش نگاه کرد و گفت خدایا! بگذار تو را ببینم ستاره ای درخشید. اما کودک ندید. او فریاد کشید خدایا! معجزه کن نوزادی چشم به جهان گشود. اما کودک نفهمید. او از سر ناامیدی گریه سر داد و گفت: خدایا به من دست بزن. بگذار بدانم کجایی.خدا پایین آمد و بر سر کودک دست كشید. اما کودک دنبال یک پروانه کرد. او هیچ درنیافت و از آنجا دور شد ادامه مطلب [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:9 ] [ میـــــــــــلاد ]
به همگی دوستانه گلم لطفا پس از دیدنه وبلاگ نظرات خودتونو درمورده وب ارسال کنید خوشحال میشم از اینکه بم سر میزنید خیلی خوشحالم دوستان همتونو به خدایه بزرگ میسپارم بوووووووووووس فعلا بای [ پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391 ] [ 3:7 ] [ میـــــــــــلاد ]
* از رفتگر محله عیدی بگیرید. * سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه. * جوراب های کثیف رو به پره های پنکه ببندید و پنکه را روشن کنید. * با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین ! * به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟! * نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید: من مرض دارم ، بیاین منو ببرید! * روز بازی پرسپولیس با استقلال، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند، ابومسلم را تشویق کنید ! * هفت تیری بذارید رو شقیقه راننده مترو و بگید یالا برو دبی. * پیراهن را روی کت بپوشید. * دقت کنید وقتی در مهمونی براتون نوشیدنی آوردند همه را اندازه بگیرید و بزرگترین رو انتخاب کنید تا کلاه سرتون نره. * ماست را با چنگال بخورید. * زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینید چی میشه. * سر جلسه کنکور بهترین وقت برای تخمه شکستنه. * برای روز اول دانشگاه روپوش مدرسه بپوشید و کیف جومونگ به پشتتون آویزان کنید. * سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه. * جزوه های کلاسیتون رو با دوات و قلم نی بنویسید. * داخل خیابان بلندگو دستی بگیرید و بگید "پژو بزن کنار وگرنه گازت می گیرم” * دم در ورودی دانشگاه چند قالب صابون بذارید. * توی رستوران های باکلاس ته بشقابتون رو لیس بزنید . * توی عروسی کراوات مهمونها رو با قیچی ببرید و در برید * 100 تا قرص ویتامین c بخورید و بگید خود کشی کردم * وقتی رئیستون حرف با مزه ای زد بزنید پس کله اش و بلند بلند بخندید * تو خیابون داد بزنید : هی خره ! بعد هر کی برگشت بهش بگید مگه به خودت شک داری * تو مترو محکم بزنید پس گردن بغلیتون و بعد که برگشت بلند بزنید زیر خنده * کمربندتون رو به عنوان دم پشتتون وصل کنید و برید تو جامعه بچرخید * از قصد تصادف کنید * تو یه برج بیست طبقه تو آسانسور بمونید و هی برید طبقه 20 و برگردید پایین * اگه پلیس مدارک ماشین رو خواست تحویلش بدید و بپرید برید سوار ماشینش بشید و در برید * از پیف پاف به جای عطر استفاده کنید * وقتی با کسی مشغول صحبت هستید آدامستان را در آورده و به دماقش بچسبانید * روی زمین صاف مدام زمین بخورید * از نرده پله های محل کارتان سر بخورید * به جای جوراب دستکش پایتان کنید و صندل لا انگشتی بپوشید * روی زیر شلواری راه راه کمربند ببندید * به خودتان لاستیکی ببندید * چای را توی نعلبکی ریخته و دراز بکشید و آنرا هورت بکشید * توی گرمای تابستان پالتو بپوشید و از سرما بلرزید * از پشت شیشه ماشین برای همه بیخود و بی جهت شکلک در بیاورید * توی جلسات مهم آدامستان را باد کرده و بترکانید * در جشن تولدهای کودکان فامیل دوره بیافتید و هر چه بادکنک می بینید بترکانید * روی قرمه سبزی سس قرمز بریزید و پنیر رنده کنید [ جمعه دوازدهم اسفند 1390 ] [ 0:54 ] [ میـــــــــــلاد ]
چيزي كه نگفتم وقتي چمدان رابه قصد رفتن بست .نگفتم عزيزم اين كاررانكن .نگفتم برگردويك بارديگربه من فرصت بده.وقتي پرسيددوستش دارم يانه رويم رابرگرداندم حالااون رفته ومن تمام جيزاي راكه نگفتم مينوم نگفتم عزيزم ممتاسفم چون من هم مقصر بودم ....نگفتم اختلاف روكناربگذاريم........ تمام تمام انچه ميخواهيم عشق و وفاداري ومهلت است............... گفتم اگر رهات راانتخاب كرده اي من ان راسد نخواهم كرد حالا اون رفته ومن تمام چيزاي كه نگفتم راميشنوم دوستت دارم k
ادامه مطلب [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 0:2 ] [ میـــــــــــلاد ]
ادامه مطلب [ جمعه پنجم اسفند 1390 ] [ 0:0 ] [ میـــــــــــلاد ]
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت این منم چون گل یاس نشستم سر راهت تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم اگه من نمردم از عشق تو بدون که روسیاهم
ادامه مطلب [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:56 ] [ میـــــــــــلاد ]
بی تــــــو طوفان زده ی دشت جنونم
چه زیباست به خاطر تو زیستن وبرای تو ماندن بپای تو مردن وبه عشق تو سوختن؛ ادامه مطلب [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:53 ] [ میـــــــــــلاد ]
[ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:48 ] [ میـــــــــــلاد ]
در حسرت لحظه ای آرامشم ، همچنان اشک از چشمانم میریزد و در انتظار طلوعی دوباره ام ادامه مطلب [ پنجشنبه چهارم اسفند 1390 ] [ 23:45 ] [ میـــــــــــلاد ]
یک پنجره برای دیدن یک پنجره برای شنیــــــــــــــــــدن یک پنجره که مثل حلقه ی چاهــــــــــــــــــــــــی در انتهای خود به قلب زمین می رســـــــــــــــــــــــــــــــــــــد و باز می شود به سوی وسعت این مهربانی مکرر آبی رنـــــــــــــــــــــــگ یک پنجره که دست های کوچک تنهایــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی را از بخشش شبانه ی عطر ستاره های کریــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم سرشار می کنـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد و می شود از آنجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا خورشید را به غربت گل های شمعدانی مهمان کــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــرد یک پنجره برای من کافیســــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــ*ـ*ـ*ـ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت *ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ*ـــ ـــــ ــــــ ـــــ ـــــ ــــ ـــــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــــــــــ*ــــــ ـــــ ــــ ـــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ *ــــ ـــ ــــ ــــ ـــ*ــــــــــــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــ*ــ ـــ ـــ ـ*ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــــــــ*ـ ـ*ـــــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــ*ــــــــــــــــــــ* *ـــــــــــــــــــــــــــــ* *ــــــــــــــــ* *ــــــ* * ادامه مطلب [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 0:48 ] [ میـــــــــــلاد ]
نمی دونی چقدر لذت بخشه که از تو می نويسم ! شايد کسی درک نکنه اما حسی که من دارم رو نميشه وصف کرد ادامه مطلب [ جمعه بیست و یکم بهمن 1390 ] [ 0:44 ] [ میـــــــــــلاد ]
[ چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 ] [ 23:46 ] [ میـــــــــــلاد ]
بعده امتحان سخن دکتر میچسبه
البته من که ر....................... مي خواستم زندگي کنم ، راهم را بستند در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب [ جمعه هشتم مهر 1390 ] [ 13:27 ] [ میـــــــــــلاد ]
من وتو یعنی عشق ، عشق یعنی ما، ما یعنی خوشبختی! تو یعنی بهترین، زیباترین، عاشقترین، لایق ترین... تو یعنی برای من ، برای قلبم ، تا ابد وبرای همیشه ... ادامه مطلب [ پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 ] [ 2:11 ] [ میـــــــــــلاد ]
مرد را به عقلش نه به ثروتش
زن را به وفايش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعايش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش
ادامه مطلب [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 2:36 ] [ میـــــــــــلاد ]
هرکدوم متولد چه ماهی هستید؟(بگید) فروردین : یا روز میمیرند یا شب. نمی شوند بلکه از صاحبخانه خود پول دستی هم می گیرند. یکی از هم کلاسیهای خود را سوار بر ماکسیما می بینند. تا بیش تر از همیشه تابلو شوند [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 2:20 ] [ میـــــــــــلاد ]
اولین روز بارانی را به خاطر داری؟
غافلگیر شدیم
چتر نداشتیم
خندیدیم
دویدیم
به شالاپ شلوپ های گل آلود عشق ورزیدیم.
دومین روزچطور؟ پیش بینی اش کرده بودی
چتر آورده بودی
من غافلگیر شدم
سعی میکردی من خیس نشوم
شانه سمت چپ تو کاملا خیس بود
سومین روز چطور؟ گفتی سرت درد میکنه
حوصله نداشتی سرما بخوری
چتر را کامل بالای سر خودت گرفتی
و شانه راست من کاملا خیس شد
.
.
.
و چند روز پیش را چطور؟
به خاطر داری؟
با یک چتر اضافه اومدی
مجبور بودیم برای اینکه پین های چتر توی چش و چالمون نره دو قدم از هم دورتر برویم.
فردا دیگر برای قدم زدن نمی آیم. تنها برو!
"دکتر علی شریعتی" [ پنجشنبه هفدهم شهریور 1390 ] [ 2:18 ] [ میـــــــــــلاد ]
چهار برادر، خانهشان را به قصد تحصیل ترک کردند و آدمهای موفقی شدند. چند سال بعد گرد هم آمدند و در مورد هدایائی که برای مادر خود - که دور از آنها در شهر دیگری زندگی میکرد- فرستاده بودند صحبت کردند . ادامه مطلب [ سه شنبه پانزدهم شهریور 1390 ] [ 0:7 ] [ میـــــــــــلاد ]
كشاورزی الاغ پیری داشت كه یك روز اتفاقی به درون یك چاه بدون آب افتاد. كشاورز هر چه سعی كرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد
ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 23:59 ] [ میـــــــــــلاد ]
ده توصیه از يك آدم افسرده۱) مدرسه رفتن بی فایده است چون اگه باهوش باشی معلم وقت تو رو تلف میکنه اگه خنگ باشی تو وقت معلمو.
۲) دنبال پول دویدن بی فایده است چون اگه بهش نرسی از بقیه بدت میاد اگه بهش برسی بقیه از تو.
۳) عاشق شدن بیفایده است چون یا تو دل اونو میشکنی یا اون دل تورو یا دنیا دل هردوتونو. ادامه مطلب [ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 23:56 ] [ میـــــــــــلاد ]
عاشق
عاشق ترنبود در تار و پودش دیدی گفت عاشقه عاشق@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@ امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه دیدار این خونه فقط خوابه ، تو که رفتی هوای خونه تب داره ، داره از درو دیوارش غم عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ، بیا بر گرد تا ازعشقت نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و گنجشک کلاغای سیاه پوشن ، چراغ خونه خوابیده توی دنیای خاموشی ، دیگه ساعت رو طاقچه شده کارش فراموشی ، شده کارش فراموشی ، دیگه بارون نمی باره اگر چه ابر سیاه ، تو که نیستی توی این خونه ، دیگه آشفته بازاریست ، تموم گل ها خشکیدن مثل خار بیابون ها ، دیگه از رنگ و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری گفتم که تو می دونی،سرخاک تو می میرم ، ولی تا لحظه مردن نمی گیرم ![]() [ پنجشنبه بیستم مرداد 1390 ] [ 0:16 ] [ میـــــــــــلاد ]
نمیبخشم تو رو تا زنده هستم
ادامه مطلب [ چهارشنبه نوزدهم مرداد 1390 ] [ 23:46 ] [ میـــــــــــلاد ]
هر نگاه بستگی به احساسی که در آن نهفته است , سنگینی خاص خودش را دار ادامه مطلب [ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 19:37 ] [ میـــــــــــلاد ]
[ سه شنبه هجدهم مرداد 1390 ] [ 18:46 ] [ میـــــــــــلاد ]
پـَــــــ نــــــه پـَــــــ رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم،
[ یکشنبه دوم مرداد 1390 ] [ 18:10 ] [ میـــــــــــلاد ]
[ سه شنبه چهاردهم تیر 1390 ] [ 2:55 ] [ میـــــــــــلاد ]
|
|||||
| [ تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است ] | |||||